پارت هفتاد و پنجم :

از آنجایی که رضا اصلا قصد نداشت گورش را از اتاق گم کند، طلوع دستش را از زیر دست او بیرون کشید و گذاشت زخم باز آزادانه خونریزی کند.
خون چکه کنان از دستش به پایین می ریخت اما او خنثی دستش را روی تخت نهاد و گذاشت پتو خونی شود.
کلافه دوباره چشم‌هایش را بست. حوصله شلوغی را نداشت و تحمل این همه آدم برایش سخت بود.
برخلاف انتظار رضا اصلا تکان نخورد، در همان حین سجاد یک قدم دیگر جلو آمد زیØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت بهزاد خوان زاده در رمان تبهکار هوسباز بهزاد خوان زاده
تصویر شخصیت فرزانه طاهری در رمان تبهکار هوسباز فرزانه طاهری
آخرین نظرات ارسال شده
  • Kki

    0

    خسته نباشید

    ۲ هفته پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ممنونم 😍

    ۲ هفته پیش
  • آیلا

    0

    سلام فاطمه جوت خسته نباشی قشنگ بود پارت توروخدا چند تا پارت هدیه بزار🤩🫂🥺

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    درود بانو سعی می‌کنم

    ۳ ماه پیش
  • آیلا

    0

    فداتشم خیلی ممنون 🥰🫂😍

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ♥️🌸

    ۳ ماه پیش
  • سارا

    0

    خانوادگی غیرقابل تحملن 🫠

    ۳ ماه پیش
  • مهین

    0

    سلام نویسنده عزیز تو رو خدا زود به زود پارت بزارید ویکم پارت رو طولانی کنید

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    سلام نمی تونم قول بدم🥺

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️